تبلیغات
نهال مهر - من بودم وآیینه و چشمان مستت دلبرا...

گاه سروده های دلی گاه غمگین و گاه خوشحال


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 20 مهر 1388-11:03 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

من بودم وآیینه و چشمان مستت دلبرا...

من بودم و آیینه و چشمان مستت دلبرا

افتاده از پا می شدم محتاج دستت دلبرا

من ماندم و آیینه ای بشکسته در کنج خیال

قلبی شکسته این طرف مجروح چشمت دلبرا



نظرات() 
How much can you grow from stretching?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:19 ق.ظ
Right here is the right website for anyone who would like to find
out about this topic. You understand so much its almost hard
to argue with you (not that I really will need to…HaHa).
You definitely put a fresh spin on a topic that's been written about for decades.
Great stuff, just excellent!
Can better posture make you taller?
جمعه 13 مرداد 1396 11:05 ب.ظ
I could not refrain from commenting. Perfectly written!
std clinics near me
یکشنبه 4 تیر 1396 11:18 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب ابتدا آیا واقعا کار بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما در واقع
قادر به من مؤمن متاسفانه فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من این کردم مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک خواهد را سادگی به کمک پر کسانی که
شکاف. که شما در واقع که می توانید
انجام من خواهد قطعا تا پایان در
گم.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:31 ق.ظ
I am really loving the theme/design of your website.

Do you ever run into any web browser compatibility problems?
A few of my blog visitors have complained about my blog
not working correctly in Explorer but looks great in Opera.

Do you have any advice to help fix this issue?
manicure
جمعه 18 فروردین 1396 12:02 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a author for your blog.
You have some really great posts and I feel I would be
a good asset. If you ever want to take some of the load
off, I'd really like to write some material for your blog in exchange for a link back to mine.
Please send me an e-mail if interested. Cheers!
یاسر رسولی
سه شنبه 12 آبان 1388 03:52 ب.ظ
ه سوی پهندشت بی خداوندی ست
كه با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاك افتند


******************

بهل كاین آسمان پاك
چرا گاه كسانی چون مسیح و دیگران باشد
كه زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند كآن خوبان
پدرشان كیست ؟
و یا سود و ثمرشان چیست ؟

بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
به سوی سرزمینهایی كه دیدارش
بسان شعله ی آتش
دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار
نه این خونی كه دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار
چو كرم نیمه جانی بی سر و بی دم
كه از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم
كشاند خویشتن را، همچو مستان دست بر دیوار
به سوی قلب من، این غرفه ی با پرده های تار
و می پرسد، صدایش ناله ای بی نور:
كسی اینجاست ؟
هلا ! من با شمایم، های ! ... می پرسم كسی اینجاست ؟
كسی اینجا پیام آورد ؟
نگاهی، یا كه لبخندی ؟
فشار گرم دست دوست مانندی ؟

و می‌بیند صدایی نیست،
نور آشنایی نیست،
حتی از نگاه
مُرده ای هم رد پایی نیست



(ادامه در قسمت سوم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر