تبلیغات
نهال مهر

گاه سروده های دلی گاه غمگین و گاه خوشحال


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-11:06 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

شعر شهادت امام علی (ع)

آقای آفتاب
نخلستان کوفه
به مسیر هر شبه ات زل زده است
و چشم انتظار صدای قدم هایت
سکوت کرده است...
شنیدن مناجات تو
تمام هستی نخل های سر به فلک کشیده بود
حالا سکوت کرد ه اند
وقتی که نیستی
وقتی که نیامده ای

آقای آفتاب کاسه های شیر
پر از اشک شده است
یتیمان کوفه
بیماریت را
گریه می کنند
آخر دیده اند
چشمهای حکیم بوی مداوای بیمارش را نمی دهد!

آقای آفتاب
قامت راست کن
که بعد از تو
راستی قامت خم می کند...
و گرگ ها فصل دریدن را
خواب می بینند

آقای آفتاب
بعد از تو
جهان غروب می کند
و دست های سیاه تاریکی
خورشیدها را یکی یکی
سر می برند

آقای آفتاب
علی جان
بعد از تو دور دور یزید هاست
و آفتاب ها آواره ی دشت های تشنه می شوند!
و یتیمان  یتیم تر...


علی ابراهیمی


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 19 آذر 1393-11:18 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

آخرای ماه آذر

- د لعنتی ، تو خیلی خوبی ، بدون این که به صورتت فکر کنم خوشگلی ، د اگه لبخند هم بزنی دیگه لا اله الا الله!  اصلا موقع خلق دلبری واست دست و دل بازی کردن ، من فک میکنم یه بار نگاهتو برداشتن کاشتن ، حسن یوسف در اومده ... 

- اوهوم

پ.ن 1 
ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن
با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور ... حافظ

2
همه قبیله ی من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو  شاعری آموخت
سعدی 

3
زنی چنین که تویی هیچکس زن نیست 

حسین منزوی

4
چه واژه ها که نوشتم برای چشمانش
نگاه کرد و غزل شد میان دفتر من
علی.


نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 10 آذر 1393-12:04 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

دوستت دارم

مست بوی تو می شوم وقتی ، می تکانی به عشوه گیسوها 
در صدایت ترنم لبخند، در نگاهت تلاطم قوها 

منحنی قشنگ بر لب هات ، آیه آیه نزول باران است
زیر چتر نگاه من بنشین ، در شب بیکران شب بو ها

 باز طوفانم و پر از فریاد ، پر فریاد دوستت دارم
 آسمان پوش من ترانه ی من ، می وزم تا رها شود موها

 دست هایم دو قایق حیران   ، در دل موج ها گرفتارند
توی آرامش تنت غرقند ، هر چه جان می کنند پارو ها

 ما درختان شاخه در هم پیچ ، ما گره خورده های یک پیچک
 دست تو ساقه ساقه می پیچد ، در موازات رقص گیسوها 

 با نفس در کشاکش لبخند ، می رسد تا سکوت لب هایت 
جان من بوسه می شود وقتی ، دل من غرق آلبالوها

 چند روزی ندیدمت بانو ، قلب من تیر می کشد هر روز 
تا که مال من است چشمانت ، وه چه بی مصرفند داروها

 ردی از مهربانی و مهرت ، تا بتابد به بیشه ی دنیا
 باورش راحت است و بی کابوس ،گرگ ها در کنار آهو ها 

علی ابراهیمی


نظرات() 

تاریخ:جمعه 30 آبان 1393-12:03 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

دوست دارم که مال من بشوی

 دل من تک درخت عاشق بود
شاخه شاخه تکانده ای آن را 
با دو دستت که عاشقی بلدند 
توی خاکم نشانده ای آن را

 غرق در موج های لبخندت 
 محو در چشم های فتانت
رنگ در رنگ تیره ام کرده
مشکی دلفریب چشمانت

 می وزم در مسیر آغوشت 
تا شوم با لبان تو دمساز
سیلی سد دکمه ات بشوم
بوسه باران کنم تنت را باز

خلوتم از شراب لبریز است 
شانه کن لحظه های مستم را 
مستی خانه رقص می خواهد
توی دستت بگیر دستم را

دست در دست سرد من بگذار
خواب را از سر  جهان بپران
در هیاهوی خنده هایت باز 
سرخی بوسه را به من بچشان

مست احساس خوب پروازم 
دوست دارم که بال من بشوی 
دوست دارم ستاره ام باشی
دوست دارم که مال من بشوی

علی ابراهیمی


نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 19 آبان 1393-12:01 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

تک بیت

بس که آرامش آغوش تو استثنایی ست
روی دستان  تو شب خیمه زد و خوابش برد

علی


نظرات() 

تاریخ:جمعه 16 آبان 1393-02:54 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

مثلا

مثلا چشماش پر از آرامش باشن و لحن صداش خلوت رو تبدیل کنه  به یه کهکشان راه لبخند


مثلا یادت بره جدال عقربه ها ادامه داره 

مثلا هی مرور کنی ثانیه های ساعت ظهر رو و هی ذوق کنی و هی لبخند بباره رو لبات

مثلا هی دوره کنی دقیقه های بودنشو ،عطر نفس کشیدنشو 

مثلا یه بوم نقاشی از دیوار ذهنت رو تجسم کنی و هی موهاشو نقاشی کنی  و بشی هوادار سرسخت باد وقتی که با روسریش میجنگه

مثلا هی :
مست احساس خوب پروازم 
دوست دارم که بال من بشوی 
دوست دارم ستاره ام باشی
دوست دارم که مال من بشوی 

مثلا رو لب هاش ... لب هاش ... لبهاش ...  



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 12 آبان 1393-12:00 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

دو عشق

به  کوچه های نگاه تو  عابرم کردند
به سرزمین خیالت مهاجرم کردند
شبی دو چشم به خواب من آمد و بعدش
دو پلک ، دو جادو ، دو عشق شاعرم کردند

علی


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 6 آبان 1393-11:57 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

حصار تنهایی ام مرز ندارد

(غار غار غار)

پرواز کلاغ های پشت لبخند 

(غار غار غار) 

تبعید دلقک چشم به سیرک افسردگی 
تبخیر خالیِ کاسه های مثبت اندیشی 
-اکشن -

(صدای گنگ زوزه ی  ناکجا)

-اکشن- دوباره ی تردید
-اکشن-دوباره ی فخرفروشی مترسک ها 
-اکشن-دوباره ی آبان 

(صدای زوزه از پله های ابهام پایین می آید)

تکثیر بغض در لوکیشن 
تزریق فاصله به سلول های پنجره
بوسه ی ماشه به فشار اکسیژن هوا 

(وضوح مطلق زوزه ) 

( play:
مرغ سحر ناله سر کن ... داغ مرا .......) 

شک شک شک 
چکه چکه می چکد از آسمان سقف 
وزن خودش را می بندد
به واژه ها 
اما
رها می شود دستش
 از این بی ریتمی ممتد

(مرغ سحر مقابل زوزه زانو می زند )

(Pause) 

شانه در موها
در موهای سر درد می گیرد 
و- من - سردرد می گیرد 

(صدای سگ در زوزه می لولد )

اشک اشک اشک 
قطره قطره می پلکد در حوالی اش 
اشک اشک اشک 
یعنی که تنگ می شود دل قافیه ها:

هی پلک پشت پلک هی پلک کورها 
هی قصه های بی سر و ته از صبورها

هی طعنه میزند به شبم میخ روبرو 
هی قاب نیست شده ی گریه گورها

هی پشت ساکت دل من ضجه می زند 
یک آسمان کبوتر غمگین دورها

هی غصه می خورد دل من چشم های "نیست"
ماهیِ "نیست" می پلکد  توی تورها 

وقتی که قاپ زد جسدم را عجوزه ای
تا گریه دارتر بشود بغض گورها

من را برنده می کند آخر جنازه وار 
آسی که "نیست" در کف این مرده شورها 

یک "نیست" در قفس این غزل اسیر 
یک قطعه درد می شکند در بلورها 

(جدال آوای زوزه و سگ محو شده و تنها صدای جیرجیرک ) 

تراژدی خودش را به اتمسفر اتاق تحمیل می کند
و  طوفانی از هیچ 
در می نوردد 
عصیان واژه های بی حرکت را...

پلان آخر 
(ضبط صوت کز کرده ی کنج اتاق می خواند : 
((دو تا چشمام دو تا سرباز مغرورن 
که هردوتاشون از معشوقه شون دورن
دو تا سرباز که چن تا زن تنها 
توی دلشوره هاشون رخت میشورن))  ) 

برق قطع می شود و 
اجبارا موسیقی stop!

اما روی لب هایت ترانه ای نو می جوشد: 

دو تا افسوس طاعون خورده ی جاری 
میون این همه شب های تکراری 

حالا آرامش چشمای من پژمرد 
سکوت من فقط از روی ناچاری 

وگرنه قلب من لبریز فریاده 
وگرنه بیخیالش کات !

علی ابراهیمی
1 آبان 93


نظرات() 

تاریخ:یکشنبه 6 مهر 1393-12:09 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

برادرد

وقتی که پای اسب شادی ها  کم آورد
این خنده های زورکی شد از لبم طرد

 سر می رود سیال وار از یقه ی من
صد فرسخ از تنهایی یک مرد شبگرد

من می نویسم گریه ی هر روزه ام را
در  فصل سوم ماه غم در هفته ای زرد

حالا تمام قلب ها حتی اگر زوج
این قلب وامانده دل تنهای من فرد

صد آسمان تنهایی از این سقف می  ریخت
بر روی مردی در قفس ، اسطوره ی درد

بر سنگفرش کوچه ها آوار می شد
در انتهای هر خیابان گریه می کرد

تنهاییش را روی دفتر شعر می کرد
تنها فقط این واژه را می گفت: برگرد

ای دوستان خوب من ، با من رفیقان
من را صدا باید زدن ، زین پس برادرد

علی ابراهیمی


نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 3 بهمن 1391-10:55 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

دخیل

کنارم که باشی
دلم از فردا قرص می شود
و تکه ابرهای سیاه تنهایی
از آسمان مهر کوچ می کنند

آغوش تو
برای بی مصرف کردن بخاری ها کافیست!

قدم های تو وقتی همسفر پاهایم می شوند
بزرگترین لذت دنیا
در کفش هایم تجربه می شوند

کمی که از من دور بشوی
تلنگری از تجسم خیالت
بارانی از لبخند
روی کویر لبهایم می نشاند
و من قطره های این باران را
با هیچ اقیانوسی عوض نمی کنم

شروعش که تو باشی
چقدر روزها خوبند

مخاطبش که تو باشی
چقدر شعرها شنیدنی اند

وقتی که بلند قامتت در آیینه ی آب می افتد
رودها چقدر دلفریبند

دنیای من
دنیا را با  تو دوست دارم
و با تو نبض لحظه هایم
تندتر می زند
کاش همیشه نگاهت 
برای چشم های من بتپد

و عشق 
این ریشه عمیق
تا بلند ارتفاع حیات
شاخه شاخه 
بالا برود.

می خواهم 
آرزو کنم
تا همیشه
اندام خنده هایت در آغوش من بماند

دوست دارم
گره آرزوهایم را
به سیاه موهایت دخیل ببندم 
و نذر کنم دست بیرحم هیچ تبری
ساقه ی با هم بودن را
از من نگیرد.


نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 21 تیر 1391-11:09 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

خداحافظ

خداحافظ شهر خداحافظی ها
خداحافظ شهر بغض و شبای دلگیر
خداحافظ حافظیه
خداحافظ شهر دردها و دردها و دردها
خداحافظ شهر گریه های بلند
خداحافظ شیراز


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 4 خرداد 1391-12:32 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

بیمار

امشب دلم از گلایه ها لبریز است

بیمارم و نسخه ام فقط پرهیز است

تقویمم و ماه به ماه من بی مهری

تقویمم و فصل فصل من پاییز است



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 3 آبان 1389-05:04 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

قاب چشم من

مجذوب دو چشمان سیاهت شده بود

دل خوش به پگاه روی ماهت شده بود

آن روز که آمدی به قاب چشمم

چشمان من عاشق نگاهت شده بود



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 30 شهریور 1389-02:41 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

غزل

غزل چشم تو را خواندم و دلگیرم کرد

جام  لب های طربناک تو تخدیرم کرد

بوی  شعر نفس انگیز تو مستم می داشت

خسته بودم نفس گرم تو تسخیرم کرد

 



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389-12:52 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

عشق یعنی...

عشق یعنی یک سکوت دردناک
رقص یک عاشق میان گرد و خاک
عشق یعنی طالع یک روز زرد
برگ تقویمی که پرپر شد زدرد
عشق یعنی ادعای یک عقاب
یک عقاب پیر بی پر با نقاب
عشق یعنی لحظه ها پژمرده اند
زرد گشته در کنارم مرده اند
عشق یعنی شاه بیت یک غزل
یک غزل از زندگانی در ازل
عشق یعنی یک تبسم ناب ناب
قطعه ای از قصه ای پر آب وتاب
عشق یعنی غربت یک پنجره
ناله ای پر سوز از یک حنجره



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 23 فروردین 1389-10:02 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

یه غزل ناب از حافظ

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

بر آستان مرادت گشاده ام در چشم

که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

که روز بی کسی آخر نمی روی ز سرم

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

هزار قطره ببارد چو درددل شمرم

به هر نظر بت ما جلوه می کند لیکن

کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

 

((حافظ))



نظرات() 

تاریخ:دوشنبه 2 فروردین 1389-08:37 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

بهار

برخیز بهار فصل دل باختن است

در دشت محبت نگاه تو تاختن است

در ناب ترین ثانیه های یک سال

این قافیه را حضور تو باختن است



نظرات() 

تاریخ:شنبه 8 اسفند 1388-04:11 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

گیسوی سیاه

ای کاش کسی رخش منقش بکشد

یک طره ز گیسوی سیاهش بکشد

من سوخته ام از آتش دوری یار

دیگر چه قضا مرا به آتش بکشد



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 27 بهمن 1388-05:33 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

hdfhd

شنبه 2 آبان 1388

نهال مهر (سروده ی غم هایم)

شنبه 2 آبان 1388

نوع مطلب :

دلم خون شد ز جوی ناز آن چشمان دریایی

به هر جا می كشد هوشم توای جانان تو پیدایی 

به رویا هم نمی بینم دمی آن روی ماهت را

الا ای ماه شب هایم به خواب من نمی آیی

ازین هجران جانفرسا به زندان غمت رفتم

عزیز جان به این شب های بی پایان تو بینایی

اگر از پا فتادم من ازین دوران بی درمان

به دستانت نیاز آرم كه دستانم بیارایی

از آن روی درخشانت جهانی ملتهب گردد

اگر از دست من رفتی تو خود دانی كه دانایی

به چشمانت سخن گفتم حدیث عشق می گفتم

تو یك پیغمبری شاید به چشم من تو بودایی

رخت از من بگرداندی چو از عشقت به دل گفتم

میان خیل زیبایان تو بی همتا و یكتایی

تو چشمانت كه می بندی به احساسم كه می خندی

تو جان تازه می بخشی تو عیسای مسیحایی

ازین دریای اشک من نهال مهر سر می گیرد

درین كابوس تنهایی تو بی تردید رویایی

((نسیم)) عشق و سرمستی ز لبخندت اگر گیرم

هجوم غم سپر گردم به این شادی و شیدایی

 

00:31

بیست و چهار مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت








نظرات() 

تاریخ:چهارشنبه 30 دی 1388-06:41 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

انشای عشق

تو ذره ذره آب شدنم را تماشا کن

تو مرگ دلم را ببین و حاشا کن

بیا که ز پژمردنم خیالی نیست

بیا و راز دلم را دوباره افشا کن

من از حساب و منطق و جبر بیزارم

به جای علم و ثروتم از عشق انشا کن

بدون تو شعرهای من شکسته و خسته است

بیا و حس شاعریم را دوباره احیا کن



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 8 دی 1388-11:02 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

قلک زده است

امشب دل من برای تو لک زده است

در رقص غمت خیال تنبک زده است

از ثروت ناتمام بدر تو دل مسکینم

از عجز به جای بانک قلک زده است



نظرات() 

تاریخ:شنبه 21 آذر 1388-11:32 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

شاید که نگاهی ...

آن دم که نگاهم به نگاهت برخورد

آن دم که دلم پیش دو چشمت افسرد

درکلبه ی محزون دلم ای دلبر

سیل غمت آمدآشیان قلبم را برد

با تشکر فراوان از دوست بسیار عزیزم جناب مهندس محمد بوتیمار که مرا مجبور به سرایش این دوبیتی کردند.



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 17 آذر 1388-10:06 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

به شوق دیدار

برای دیدن فردا همان سراب تکراری

دوباره بغض می وزد از آسمان ناچاری

و باز  در سر من این سوال می پیچد 

تو ای همیشه ترین دوستم داری؟!!



نظرات() 

تاریخ:شنبه 30 آبان 1388-07:41 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

خواستم...

خواستم از عشق سیرابت کنم اما نشد

خواستم در عاشقی خوابت کنم اما نشد

در هوای شاعری هستم به رویایت هنوز

خواستم در یک غزل نابت کنم اما نشد



نظرات() 

تاریخ:شنبه 16 آبان 1388-11:48 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

غم دلتنگی

آن شب که تو را دیدم

از عشق تو رنجیدم

آن شب که گل غم را

از قامت تو چیدم

از هجر تو رنجیدم

من عاشق و مجنونم

با سایه خود امشب

من مست و خمار آلود

دیدید که رقصیدم

آه از غم  دلتنگی

آه ازغم تنهایی

من مرگ خودم دیدم

 



نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 14 آبان 1388-07:08 ب.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

مستان نگاری می رسد

مستان نگاری می رسد

دیوانه یاری می رسد

در محفل سرگشتگان

اینك بهاری می رسد

برخیز و ای ساقی برو

پیمانه می را گذار

دلدادگان بی قرار

اینك قراری می رسد



نظرات() 

تاریخ:شنبه 2 آبان 1388-11:25 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

نهال مهر (سروده ی غم هایم)

دلم خون شد ز جوی ناز آن چشمان دریایی

به هر جا می كشد هوشم توای جانان تو پیدایی 

به رویا هم نمی بینم دمی آن روی ماهت را

الا ای ماه شب هایم به خواب من نمی آیی

ازین هجران جانفرسا به زندان غمت رفتم

عزیز جان به این شب های بی پایان تو بینایی

اگر از پا فتادم من ازین دوران بی درمان

به دستانت نیاز آرم كه دستانم بیارایی

از آن روی درخشانت جهانی ملتهب گردد

اگر از دست من رفتی تو خود دانی كه دانایی

به چشمانت سخن گفتم حدیث عشق می گفتم

تو یك پیغمبری شاید به چشم من تو بودایی

رخت از من بگرداندی چو از عشقت به دل گفتم

میان خیل زیبایان تو بی همتا و یكتایی

تو چشمانت كه می بندی به احساسم كه می خندی

تو جان تازه می بخشی تو عیسای مسیحایی

ازین دریای اشک من نهال مهر سر می گیرد

درین كابوس تنهایی تو بی تردید رویایی

((نسیم)) عشق و سرمستی ز لبخندت اگر گیرم

هجوم غم سپر گردم به این شادی و شیدایی

 

00:31

بیست و چهار مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت



نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 28 مهر 1388-01:56 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

باران

جنجال های بی امان
هجوم بر سپاه ابرهای آسمان
به رهبری بادهای بی قرار  مهرگان
خروش پر خراش آذرخشگان
و بعد از آن
هبوط قطره های پرسرور
از آسمان مهربان


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 23 مهر 1388-12:34 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

شب و ستاره

شب بود و ستاره بود و من بودم و ماه

شب ماند و ستاره رفت و من ماندم وراه

کوهی

شده انبار غم این دل من

درد

آمد و غم آمد و من ماندم و آه

نظرات() 

تاریخ:سه شنبه 21 مهر 1388-12:03 ق.ظ

نویسنده :علی ابراهیمی

من بودم وآیینه و چشمان مستت دلبرا...

من بودم و آیینه و چشمان مستت دلبرا

افتاده از پا می شدم محتاج دستت دلبرا

من ماندم و آیینه ای بشکسته در کنج خیال

قلبی شکسته این طرف مجروح چشمت دلبرا



نظرات() 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2